اين بار مي خوام بعد از مدت ها از هاكني بنويسم. نقاش و بهتر بگم هنرمندي كه كارهاشو شديدا دوست دارم. هر وقت اسم هاكني به ميون مياد بي شك اولين واژه هايي كه توي ذهنم مياد «پويايي و خلاقيت» است. بعد از 70 سال هنوز داره كم و بيش كار مي كنه و طرحي نو در مي اندازه.
شرح خيلي خيلي مختصري ازش ميذارم تا بخونيد:
«ديويد هاكني در سال 1937 در برادفورد انگلستان به دنيا آمد. در برادفورد و كالج سلطنتي هنر در لندن هنرآموزي كرد. در 1961 به دريافت مدال طلا نائل آمد. در 1963 براي نخستين بار به امريكا سفر كرد و اولين نمايشگاه انفرادي خود را در گالري كاسمين در لندن برپا كرد. از آن پس به كرات به كشورهاي اروپايي و آمريكا سفر كرد و به تدريس و برگزاري نمايشگاه پرداخت. براي كارهاي گرافيك و نقاشي هاي خود چند جايزه ي بين المللي دريافت كرده است. هاكني به سبب نوجويي پيگير و تنوع و تناقض آثار, يكي از هنرمندان نامدار در دهه هاي اخير به شمار مي آيد.»
تاريخ هنر مدرن_ لينتن






پ.ن1: مترسک فیلسوف به خانه ی جف بازگشت. بدینوسیله و توسط همین آپولو مقدمش رو گرامی میدارم و دستان چوبیش رو به گرمی می فشارم. خوشحالم.
پ.ن2: هنوز نمي دونم چرا يك نقاشي فيگوراتيو قوي اينقدر مدهوشم مي كنه! مخصوصا اگه ردي از انسان و انسانيت درش آشكار و نهان باشه. مثل آثار كساني مثل هاكني و فرويد. البته به همون اندازه از آثار رئالستي و ناتوراليستي صرف بيزارم و مهمترين ويژگي يك اثر هنري كه همون خلاقيت و آفرينش مفاهيم وعناصر جديده رو در اونها نمي يابم.
از طرفي هيچ زماني به جز موارد استثنائي (از جمله برخي از اكسپرسيونيست هاي آمريكايي مثل روتكو) از كارهاي آبستره و انتزاعي صرف كه خالي از هر نوع فيگور محسوس و نا محسوسي باشه خوشم نمي آمده. هر چقدر هم كه زور زده ام افاقه نكرده و سرسري ازشان گذشته ام. فكر هم نمي كنم هيچ وقت در عمر كوتاه يا بلند هنري ام طرف چنين كارهايي برم. در اين مورد از بيخ عرب تشريف دارم!