تبليغاتX
جف

از چه بگويم كه دلم تنگه, براي اينجا و اهاليش.

فقط مي تونم عذر خواهي كنم و بگم دوستان عزيزم شرمندم.

مشغولم, خيلي مشغول, به زندگي. مي دونم كه دركم مي كنيد چون كم و بيش براي همتون پيش اومده.

براي مدتي نمي تونم بيام اينجا. ولي اگه فرصت كردم ميام بهتون سر مي زنم. مشغول ساختن مي شم. شما هم براي موفقيتم دعا كنيد كه نيازمندم.

خيلي دوست داشتم ادامه بدم حتي با يك پست در ماه. ولي متاسفانه واقعا نمي تونم.دوست دارم بدونيد كه بالاخره ميام و هيچ كدوم از شما دوستان رو فراموش نمي كنم.

دلم مي خواد اين پست آخر خيلي پر بار باشه. يه جورايي تلافي اين چند وقت در بياد.

براي شروع اين نقاشيو ببينيد. دو لته. تصوير اولي (مرد) سمت راست قرار مي گيره و تصوير دوم (زن) در سمت چپ. مال تابستون پارساله.

01

02

03

حدود يك ماه پيش هم به اتفاق حامد رفتيم داخل مناره هاي مسجد شاه. عكس هاي جالبي گرفتم كه چندتاشو مي ذارم:

01

02

03

04

05

اینم یادگاری از مهرجویی و رفقا در بالای منار:

06

07

پ.ن1: پول.

پ.ن2: شهروند عزيز, هميشه جزو خوانندگان و مخاطبان قديمي و عزيزم بوده اي و هستي. ببخش اگه در مقطعي نتونستم كمكت كنم, ببخش. انشاالله برمي گردم و طرحي نو در مي اندازيم.

قصه ي عزيز, هر چند به سر رسيدي ولي پست هات در دل و ذهنم موندگاره.

مهدي عزيزم, تو رو كه حضورا مي بينم.

حامد عزيز, لحظاتي در زندگيم حضور داشته اي كه فراموش نميكنم. از صميم قلب اميد و آرزو دارم كه پرده ات سپيد شود.

نازنين عزيز, بي نهايت ممنون از محبت ها و خوبي ها. هنوز خيلي از مضامين شعرهات در ذهنمه. شعرهايي بلند و صميمي.

نرگس عزيز, عقلانيت , جسارت و صداقت. اين سه عنصر رو زياد در تو مي بينم. از دستش نده.

پگاه عزيز, صداقت, سادگي و صميميتت از يادم نميره. اميدوارم به آرامشي كه دنبالش هستي برسي. فقط بنويس و سرد نشو. در مرد اون موضوع هم متاسفم. ببخش نتونستم کمکت کنم.  

اصغر عزيز, خيلي ازت آموختم. سپاسگذار. راستي يه چيزايي شنفتم, مبارك باشه.

بهنام عزيز, تو هم از اولين دوستان مجازيم هستي. هر چند چند ماهي نبودي. دلم براي طنز و نيش و كنايه هات به آقاي اسمشو نيار تنگ شده. انشاالله كه زودتر از خدمت به نظام مقدس خلاص بشي و برسي به كار و زندگيت.

مهساي عزيز, هميشه وقتي ميامدم وبلاگت دلم مي گرفت. مخصوصا اين چند وقت. راستش موسيقي اش هم بارها حالمو گرفت. اما هميشه از ابهام پستهات لذت برده ام. نمي دونم چي بگم ولي دلم مي خواد يك اتفاقاتي برات بيوفته.

الف.ميم عزيز, يادته اون اولا يك بار بهت گفتم پدربزرگ؟ هنوز به نظرم ريش سفيدي. گاهي هم كارآگاه ميشي. يه جورايي به قول قديميا با وجودي.

هاله ي عزيز, همشهري عزيز. دنيايي داري كه هيچ وقت خزان زده نبوده. يا حداقل من اينجور حس نكردم. بهاري باشي.

حواي عزيز, اينكه هميشه به دور از آدميت بوده اي برام جالب بوده و هست. همين جور بمان.

سارای عزیز, امیدوارم صاحب دنیا فکر بشی. 

مست ديوانه ي عزيز كم خور دو سه پيمانه.

شقایق عزیز, قالب شلوغ پلوغ و پست های خلوتت در یادم می مونه.

آرش عزیز, بیشتر از همه به تو یک عذرخواهی بدهکارم. قربان معرفت و محبتت مرد.

حسام عزيز هنوز چند تا از مطلع هاي غزل هات توي ذهنمه. مخصوصا اين أخري با وزن عريض و طويلش.

و تمام عزیزانی که آمدند و خواندند و نظر دادند و ندادند و نامشان در خاطرم نیست. همه تان  در ذهن و دلم ماندگارید.

پ.ن۳: یکی از نگراني ها و دغدغه هام براي پ.ن قبلي جا انداختن اسم بعضي از دوستانه. كمي عجله داشتم و هر كدوم در خاطرم بوديد نوشتم. عمدي در كار نيست. ببخشيد.

پ.ن ۴: به زی...

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 7:8 قبل از ظهر توسط جف |