تبليغاتX
جف
 

در این یک نقش تصمیم دارم چند تا از عکس های مسافرت ماه قبلم به مشهد رو براتون بذارم.

البته تمامش رو در مزار فردوسی گرفتم.

ferdosi01

ferdosi02

ferdosi03

akhavan

 

یک نکته: در مورد  دو پست قبلی با عنوان ـسوال...ـ بعضی از دوستان از جمله الف.میم براشون سوال شده بود که بالاخره این حقیر روانشناسی خوندم یا دانشجوی ترم ۶ فلسفه ام. باید بگم که اون فرد با اون صفات و مشخصات صرفا یک مثال بود و زائیده ی ذهنم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط جف |

 

زمانه بر سر جنگ است, یا علی مددی

مدد ز غیر تو ننگ است, یا علی مددی...

+ نوشته شده در یکشنبه 23 مهر1385ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط جف |

به نظر شما تناقضي وجود داره بين اينكه شما دانشجوي ترم 6 رشته ي فلسفه دانشگاه تهران باشي , به مقدار معتنابهي آوانگارد باشي, موهاي بلند و همواره سيگاري گوشه ي لب و از لحاظ سياسي چپ داغ باشي, خوره ي كتاب باشي و اشراف كامل به تاريخ فلسفه غرب داشته باشي, پينك فلويد گوش بدي, يك دوست دختر خوش و خرم (روشنفكرتر از خودت) با تيپ امروزي داشته باشي و در عين حال نماز بخوني و روزه بگيري و به طور كلي مقيد به انجام (يك سري) فرائض ديني باشي؟

اينو جواب بديد تا در پستهاي بعدي مقصودمو از طرح اين سوال بگم.

+ نوشته شده در جمعه 21 مهر1385ساعت 5:2 قبل از ظهر توسط جف |

 

shamloo

مردی که دائم بوسه بر سیگار میزد...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 5:46 قبل از ظهر توسط جف |

 

روانكاوان معتقدند كه در طي مراحل رشد رواني جنسي كودك دوره اي وجود داره بين سنين 5 الي 6 سال تا دوران بلوغ كه از اون با نام دوران نهفتگي ياد ميشه. از ويژگي هاي بارز اين دوره همون طور كه از اسمش بر مياد نهفتگي كامل كودك از لحاظ جنسيه, به طوري كه كليه تمايلات جنسي كودك در يك ركود كامل و البته موقت فرو ميره.

دليل عمده و هدف اصليم براي مطرح كردن اين مطلب بيان اين واقعيته كه متاسفانه در اين مورد نيز مانند بسياري از موارد ديگه قدر فرصت ها رو نمي دونيم, فرصتي طلايي براي آشنايي هر چه بيشتر دو جنس با همديگه.

نميدونم تا حالا اين سوالات براتون پيش اومده كه بالاخره در اين مملكت, اين دو جنس كي مي تونن با خصوصيات و مختصات هم آشنا بشن؟ چه زماني رو دارن براي اينكه بتونن سر از روحيات هم دربيارن؟ آيا به نظرتون دانشگاه يكم دير نيست؟ و آيا مكان هاي غیر رسمی غير از محيط خانوادگي و آموزشي (مانند خيابان و) شرايط و استاندارد لازم رو براي نقش آفريني در اين زمينه دارن؟

سوالاتي از اين دست فكر من و خيلي از جوون هاي ديگه رو مشغول كرده. نه؟

حالا مسئولان چه نظراتي دارن؟ آيا اين مسئله براي اونها هم مهم تلقي ميشه؟ و آيا به اين مسئله فكر مي كنن كه ممكنه خيلي از مشكلات و ناهنجاري ها (اعم از طلاق و روابط آلوده و مد گرايي مفرط و) ريشه در اين مسئله داشته باشه؟ و باز هم آيا با ديدي علمي و جامع اين مسئله رو تجزيه و تحليل ميكنن؟ بعيد مي دونم.

چيزي كه برام مشخص و مبرهنه اينه كه اكثريت قريب به اتفاق آقايان اولا كشش و نياز دو جنس به هم رو در سنين خاص دست كم گرفته و هنوز تصور مي كنن كه تنها راه چاره در اين مورد تزكيه نفس و حيا و به كار بستن چنين مفاهيميه و ثانيا اطلاعات لازم رو درباره ي مراحل رشد رواني و جنسي كودك مطلقا ندارن. مي دونم نبايد انتظار زياد داشت ولي ديگه اين انتظارو ميشه داشت كه حداقل يه زحمتي به خودشون بدن و از نظرات كارشناسان خبره و عالمان اين علم استفاده كنن. تا كي بايد حوزه هاي علميه و معدود روانشناسان به اصطلاح اسلامي (علم النفس) سياستگذاران آموزشي ما باشن؟ و تا كي بايد نشست و تحمل كرد كه به جاي كارشناسان لايق و صاحب نظر تعدادي افراد غير كارشناس و ناكارآمد, كه هر پديده ي اجتماعي و انساني رو ابتدا از دريچه دين و مذهب (اونهم مذهبی خود ساخته و خود تفسیر شده) مورد مداقه قرار مي دهند, در اين مورد براي ما و فرزندانمان تصميم گيري كرده و اين تصميمات رو به صورت گسترده عملي كنند.

فكر كنم يكي دو سال پيش بود كه خبر رسيد يكي از نمايندگان مجلس طرح جداسازي دو جنس در دانشگاه رو هم ارائه داده, كه خوشبختانه به نتيجه اي نرسيد. به تازگي هم (به سلامتي) بعد از روي كار آمدن دولت مهرورزي وزارت علوم برگزاري كليه ي اردوهاي مختلط رو در دانشگاه هاي سراسري ممنوع اعلام كرده. ببينيد, اينهاست اون تصميماتي كه داغ بر دل آدم ميذاره. يكي نيست بپرسه آخه اگه اين فرصت به دست آمده در دانشگاه رو هم از دختران و پسران بگيريد پس اين دو تا موجود متفاوت كي وقت پيدا مي كنن همديگر رو بشناسند؟ كي و كجا فرصت پيدا مي كنن برقراري ارتباط با يكديگر رو بياموزند؟ قبول دارم تعدادي از خانواده ها در اين زمينه خوب و مفيد عمل مي كنن ولي اين خانواده ها چند درصد جامعه رو تشكيل ميدن؟ غير از اينه كه اكثر خانواده ها با توجه به ويژگي و مختصات فرهنگي كشورمون در اين زمينه رفتاي سخت گيرانه و تابو مدار دارن؟

حالا سوال پيش مياد كه چه بايد كرد؟

اولين چيزي كه به نظرم ميرسه اينه كه آقايان و بانوان محترم ذي ربط و مسئول زحمت تغيير نگرش كلي در اين مورد رو به خودشون بدن , مي دونم خواسته ي بزرگيه ولي متاسفانه يكي از شروط اصليه.

دوم اينكه فرصت هايي رو كه داريم به راحتي از دست نديم. منظورم همون سنين نهفتگيه كه اول نوشتار مطرح كردم. يعني مقاطع دبستان و راهنمايي. مطمئنا امتحان خودشو پس داده. كافيه يه نگاهي به كلاس هاي مختلط روستاها (اون هم به خاطر كمبود امكاناته وگرنه اگر امكانات كافي بود آنها هم جدا ميشدند) بيندازيد و قضاوت كنيد كه آيا معضل جدي و لا ينحلي در اين باره درست شده؟ بگذريم از اينكه ميشه از تجربه , تخصص و تحقيقات دول مدرن و غريبه نيز در اين زمينه استفاده كرد.

مطمئنم كه اگر اين فرصت به فرزندان ما داده بشه كه قبل از ورود به دانشگاه مقداري درمحيط آموزشي و به طور رسمي با يكدگر ارتباط داشته باشند ديگه اينقدر در دانشگاه به همديگه به چشم يك موجود فضايي نگاه نمي كنن و تعاملات و ارتباطات سير منطقي تر و بهتري رو طي ميكنه.

دوست دارم يه پيش بيني هم بكنم. يه جورايي اطمينان دارم كه بالاخره يك روزي مسئولين به اين نتايج مي رسن و تغيير كلي و البته ناخواسته ايي رو در نگرش و عملكردشون ميدن. فقط اي كاش اون روز روزي نباشه كه در اين زمينه به مرز بحران رسيده باشيم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 6:10 قبل از ظهر توسط جف |

عمران صلاحي

اين بار نوبت عمران صلاحي بود! طنز نويس شهير ايران.

بعد از گل آقا نگاه نگرانمون به قلم نا گرون صلاحي بود. دريغ...

بعد از رفتن مميز, نوذري, آتشي و ميرميران به اين فكر كردم كه چقدر راحت داريم از مرگ اين سرمايه هاي بيتا حرف ميزنيم. بعد از صلاحي بيشتر به اين فكر مي كنم.

صلاحي عزيز در نهانخانه ي دلمان جاودانه شدي...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 6:22 قبل از ظهر توسط جف |

 در يك نقش قبلي قول دادم كه اگه فرصت شد بيشتر درباره ي امپرسيونيسم توضيح بدم. براي اين منظور يه توضيح مختصر از كتاب تاريخ هنر مدرن لينتن انتخاب كردم. مختصره اما فكر كنم براي يه آشناييه مقدماتي كافي باشه.

در ضمن براي نمونه چندتا كار امپرسيونيسميه ديگه به ترتيب از مانه, مونه, پيسارو, رنوار و سيسلي براتون ميذارم.

امپرسيونيسم.:

جنبشي در هنر نقاشي كه در دهه ي 1860 در فرانسه آغاز شد و به عنوان مهم ترين تحول هنري قرن نوزدهم به شمار آمد. امپرسيونيست ها گروه متشكلي نبودند كه اصول و هدف هاي تعريف شده اي را دنبال كنند بلكه جمعي از نقاشان بودند كه ديدگاه مشتركشان آنها را به هم پيوند مي داد. مونه, مانه, كامي پيسارو, رنوار, سيسلي و سزان چهره هاي اصلي اين جنبش بودند.اين هنرمندان رويكردهاي بسيار متفاوتي به امپريونيسم داشتند.

امپرسيونيست ها آموزه ها و ميثاق هاي هنر آكادميك را به چالش گرفتند و در برابر اصل بنيادين رمانتيسم كه هنر بايد انتقال دهنده و بازتابنده ي هيجان هاي احساسي و عاطفي هنرمند باشد شوريدند. آنها به ثبت عيني زندگي واقعي و طبيعت علاقمند بودند و مي كوشيدند دريافت يا «امپرسيون» بصري آني از يك صحنه را بر تابلو ثبت كنند.

منظره مهم ترين نقش مايه ي امپرسيونيست ها به شمار مي آيد ولي آنها سوژه هاي زياد ديگري را نيز بر تابلوها آوردند.

هنر عكاسي و پژوهش هاي علمي درباره ي رنگ و نور امپرسيونيست ها را بر آن داشتند كه زندگي و طبيعت را با نگاهي تازه و بي واسطه دانستني هاي قبلي بنگرند. آنها براي آنكه تاثيرات نور بر سطوح مختلف به ويژه در هواي آزاد را بربايند و بر تابلوي خود ثبت كنند نقاشي را متحول ساختند و از رنگ هاي روشن و حركت هاي سردستي قلم مو بهره گرفتند.

امپرسيونيسم تاثيرات سترگي بر جنبش هاي هنري بعد از خود داشت.

 

manet

monet

pissarro

renoir

sisley

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت 5:23 قبل از ظهر توسط جف |

با اينكه يكي از سياست هاي زندگيم اينه كه كمتر خودمو به خاطر گناه سرزنش كنم اما...

اما...

اما...

...گاهي وقتا حس مي كنم...

                                         حس ميكنم...

                                                              دارم ازش دور ميشم.

 

 

ـ به اين ميگن يه سوپر ايگوي فوضول.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط جف |

 

يادمه سال پيش بود كه شرق خبر كوچ هميشگيه منوچهر آتشيو داد.

شب به يكي از اديب دوستانم sms زدم و ناليدم.

جوابمو با خود آتشي داد:

براي مرگ جوانم براي ماندن پير

بگو چگونه كنم اين شگفت را تفسير.

زمين به دام گل و سبزه گيردم كه بمان

زمانه ام به گلو نيشتر زند كه بمير.

به كودكي شدم از عمر نا اميد چه زود

هواي عشق به پيرانه سر رسيد و چه دير

 

اينو نوشتم چون حديث نفس خيلي از ماست.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط جف |

 

چند روز پيش توي اتوبوس يه اتفاق به ظاهر بي اهميت و پيش پا افتاده افتاد كه فكرمو بدجور مشغول كرده.

صندلي جلو دوتا پيرمرد نشسته بودنساكت.همين طور كه توي يكي از خيابوناي قديمي شهر گذر مي كرديم چشمم مثل هميشه افتاد به همون ساختمون قديمي مورد علاقم كه طي اين چند سال تخيل درباره ي سابقش و اينكه چي بوده و كيا توش زندگي مي كردن يكي از سرگرميام بوده.دوباره غرق تخيل شدم كه ناگهان يكي از اون پيرمردا به اون يكي گفت:شصت سال پيش از اين توي اين ساختمون درس مي خوندم.

بعد آروم سرشو تكون داد و به دوردست خیابون خيره شد

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1385ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط جف |

ماه رمضان هم تشريفشونو آوردن و ديگه مي (اعم از ويسكي و شامپاين و عرق سگي و) و ميخانه بر افتاد.

از اين موقعيت استفاده مي كنم و يه موضوع رو كه خيلي وقته اين ذهن بيمار (و چه بسا زيبا) رو به خودش مشغول كرده و سبب حرص بي عدد و جوش بي حد براي اين كمترين شده رو مطرح مي كنم.

داستان سر كم شدن ناگهاني آمار جرم و جنايت و فسق و فجور و مسايلي از اين دست در ماه هاي رمضان و بعضا در محرم و صفره.نمي دونم چطور ميشه و چه اتفاقي ميوفته كه دل فاسدترين افراد در اين ماه نرم ميشه و احساسات مذهبي و معنوي شديدا در باطن مباركشون قلنبه ميشه. حالا اگه اون فرد در اين ماه واقعا متحول بشه و اين تحول راه ثبات رو طي كنه حرفي نيست و بلكه عاليه.ولي تاسف من زمانيه كه مي بينيم اكثرا اين تحول موقتيه و دقيقا عمري به انداره ي همون ماه داره.بعد از عيد فطره كه دوباره روز از نو و روزي از نو.مي و ميخانه ها سرپا ميشه و عيش و طرب و باده به راه

به نظرتون اين مساله عقلاني و منطقيه؟و به نظرتون اين نوع رفتار مصداق بارز و آشكار تناقض و بلكه ريا و تزوير نيست؟

جالب اينجاست كه اين مساله كم و بيش مورد استقبال دوستان روحاني ما هم قرار مي گيره.رسانه ي ملي هم گاهي با چنان افتخاري اين موضوع رو تبليغ ميكنه كه آدم شرمش ميشه.

حالا حرفم چيه؟

اينه كه با اين عقل نه چندان ناقصم به نظرم ميرسه كه يك حس و احساس قوي معنوي كه اكثرا در مسايل و آيين هاي مذهبي خودشو نشون ميده بايد اونقدر درست دروني شده باشه و قوي باشه كه اگه نگم در لحظه لحظه ي زندگي در خيلي از لحظات زندگي همراه آدم باشه.اين حس دروني شده و فربه است كه به قول قديميا آدمو عاقبت به خير ميكنه نه يه احساس موقت و تنك و سطحي كه يا ناشي از جبر زمان و زمانه است يا به قول ما جديديا جوگيري.

و به بيان ديگه به نظرم اكتفا كردنمون به اين شيوه ي دين داري سطحي و معيشت انديش يكي از دلايل مهم وجود و گسترش مشكلات و معضلات عديده ي اخلاقي و رفتاري در بين مردم شريفمون مي تونه باشه.

درد كه چه عرض كنم داد دل در اين زمينه زياده. انشاالله خودش كمك كنه تا بهتر عاشقش باشيم و بپرستيمشآمين.

راستي جفو فراموش نكنيد.

+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط جف |