۱_ اول از همه ببخشيد چند روز به روز نبودم. سفري به ديگر سو داشتم.
2_ « اگه اراده كني مي توني هر كاري كه خواستي و بكني
…هر كاري. »من اساسا با اين جمله و جملاتي از اين دست مشكل دارم. و به نظرم منشا خيلي از مشكلات شخصي و اجتماعي ما همين طرز فكره.
چرا؟
مباني بهداشت رواني يكي از مهمترين پيش شرطاي هدف گذاري و برنامه ريزي براي رسيدن به اون هدفو (علي الخصوص اهداف بلند مدت) مسئله ي مهمي به نام واقع بيني ميدونه. يعني نه خوش بيني نه بد بيني بلكه واقع بيني. مثلا فردي كه 160 سانت قد داره نبايد يكي از اهداف بلند مدتشو اين بذاره كه در آينده كاپيتان تيم ملي بسكتبال ايران بشه. يا مثلا كسي كه آي كيوي 95 داره نبايد مهمترين هدفشو توي زندگي تحصيل در دانشگاه هاروارد قرار بده. شايد بگيد اين نگاه خيلي بدبينانست.
نه
…دوست عزيزم اين واقعيته.واقعيتي كه امروز در جامعه ي ما بهش توجهي نميشه.حالا مي دوني حاصل اين ديد و خوش بيني مفرط چيه؟
يك جامعه ي افسرده و شكست خورده و پرتوقع با جواناني افسرده تر كه شبها توي چارديواريشون فقط يا حسرت گذشتشونو مي خورن يا چشم به آينده ايي مبهم دارن. بعضا هم مقادير معتنابهي فحش نثار دوستان حكومتي ميكنن چرا كه اونها رو مقصر اصلي مي دونن.
حالا فكر كنيد
…اگر اين جوانان غيورمان اينقدر دنباله رو جريان هاي مرسوم و معروف جامعه نبودند و اول از همه به توانائيها و شرايط و مقتضيات محيطيشون نگاهي مي انداختند باز هم شرايط اينطور بود
…خيلي دوست دارم اين حرفو از جف يادگار داشته باشيد:
دوستانم
…نه خوش بيني نه بد بيني بلكه فقط واقع بيني. مطمئن باشيد اين واقع بيني به موقع و در وقت مناسب تبديل به خوش بيني يا بدبيني ميشه.تبليغات رسانه ها و حرفاي روانشناساي بازاري رو هم جدي نگيريد. متاسفانه تصور آقايون اين هست كه با اين تبليغات اراده ي جوانان رو مستحكم و انگيزه به اونها تزريق مي كنن. در حالي كه حاصل اين عملكرد رو داريم مي بينيم (مخصوصا در پايتخت).
در اين زمينه حرف بسيار و جف خسته.
ولي بازم فكر كنيد و از خودتون و زندگيتون شروع كنيد. يه مرور كوتاه كافيه
…3_ فرا رسيدن پادشاه فصل ها رو به تموم اونايي كه از عصراي ابري و خنك و خزون زدش لذت ميبرن تبريك ميگم.
4_ از اين به بعد سعي ميكنم توي اين وبلاگ بيشتر در حوزه روانشناسي مطلب بنويسم. مطالبي كه در حوزه ي مبحث بهداشت روان به نظرم ميرسه. يعني يك نوع تحليل در حد خودم. مطلقا هم مدعي اين نيستم كه مبرا از هر گونه اشتباهه. دوست دارم نقد و نظر بديد. البته گاهي اوقات به خودم اجازه ميدم لابلاش دل نوشته اي بنويسم كه اكثرش حديث نفسه.
5_ اگه فرصت كردم حتما وبلاگ ديگه اي طراحي ميكنم و در اونجا فقط به نقاشي ميپردازم (كارهاي خودم و نقاشان بزرگ).
6_ راستي در مورد اين مسئله (شماره ي 4) نظر بديد
…موافقيد؟
اونوقته که حس می کنی یکی باید باشه تا...
همیشه اینقدر بفهم که وقتی یه رابطه رو می بازی نگی: همشون سر و ته یه کرباسن.
وگرنه بازم می بازی.
نوبتیم که باشه نوبت امپرسیونیسمه.خوب کی بهتر از کلود مونه؟
البته این از کارای اولیشه یعنی فکر کنم حدود سالهای ۱۸۵۰.زیاد از رئالیسم فاصله نگرفته.یهنی هنوز زیاد اثری از اون کارای امپرسیونیستیه ناب نمی بینیم.ولی من از این کارش لذت می برم.
بعدا اگه عمری باقی بود کارای برجسته تر و پخته ترشو براتون میذارم.

راستی در مور امپرسیونیسم هم بعدا اگه حالش بود توضیح میدم.حالا به قول یکی از اساتید مشق نظری و حض بصری ببرید.
واقعا نمی دونم چی بگم.
بعضی وقتا آرزوم اینه که کاش حداقل یه پیرزن بودم تا با دو تا ناله و نفرین غلیظ آروم می شدم.
فقط میتونم توی دلم فحش خوارومادرو بکشم به اون بوزینه هایی که مثل بز اخفش رفتن و به این ...رای دادن.تند رفتم نه؟خیالی نیست.
اینم از سرنوشت تنها روزنامه ی وزین و با کیفیتی(از همه نظر) که توی این مملکت کوفتی بود.
متاسفم...همین...
هر جور شده ميزبانو كله ميكني و سوار ماشينت كه 3 4 ساعته زير آفتاب بوده و گاز كولرش هم تموم شده ميشي. ميزني.دنده 1 2 3
…بزرگراهو انتخاب ميكني تا به ترافيك نخوري. اه اه
…چه ترافيكي. چيزي حدوده 300 متر مونده به خروجي بزرگراه ماشينا قلنبه شدن و ترافيك وحشتناكي درست شده. تصادف شده نه؟ آره. يه يك ساعتي زير آفتاب داغ توي ماشين به خودت ور ميري و توي دلت (تاكيد ميكنم توي دلت) به مقدار معتنابهي فحش آب نكشيده نثار روزگار و مملكت و ديگر دوستان دست اندركار ميكني.از آزادراه آزاد ميشي.
خيابون
…كوچه…بن بست…مجتمع مسكوني…طبقه ي 8…كليدو ميندازي درو وا ميكني.
اول كولر گازي اوجنرالو كه قسطي خريدي روشن ميكني. كت و شلوارو درمياري. دست و صورتتو ميشوري. يه تك پوش سفيد نخي كه مامانت از مكه 3 4 تاشو واست سوغاتي آورده رو ميپوشي با يه شورت نخي و گشاد.
هوا خنك شده تا حالا.
ميري سر وقت ضبط صوت. موسيقي متن يكي از سه گانه هاي كيشلفسكيو (ترجیها white ) ميزاري.صداشم تا حدي كه ببردت تنظيم كن.
موبايلتو خاموش كن.تلفنم از پريز بكش.
زير سيگاريو مياري روي ميز كنار تخت ميزاري. كشوي همون ميزو باز ميكني. يه آلپرازولام 5/0 اصل كانادايي ميري بالا. حدود 15 دقيقه وقت داري. حالا بيوفت روي تخت با ملافه ي سفيد روش.
روشن ميكني.يه وينستون اولترا لايت ترو تازه كه از يخچال در آوردي.
چشت به سقف سفيد رنگه اتاقه. گوشت پره از نتاي سفيد. پوستت هيچيو حس نمي كنه. ميزني. پوكاي عميق و آروم به سيگار. طوري كه تموم وجودتو تسخير ميكنه. عجله نكن وقت داري. آروم آروم پلكات سنگين شده. كونه سيگار نيمه جون از لاي انگشتت ميوفته روي موكت.
…
یه تصمیم جدید گرفتم.
از این به بعد گاهی اوقات یه اثر از نقاشان بزرگ دنیا نشونتون میدم و اگه حالشو داشتم یکم دربارش توضیح میدم.شما هم نظر بدید.
برای شروع از یه شاهکار کلاسیک شروع میکنم:مونالیزا.اثر داوینچی.
هنوز که هنوزه خیلی ها نتونستن رمز و راز این پرتره رو کشف کنن.این ابهام چطور و چرا توی این چهره است؟
تحلیل های زیادی از لحاظ فنی و تکنیکی درباره ی این اثر شده.خیلی از اهل فن اعتقاد دارن که این ابهام چیزی نیست جز روش خاص و ویژه ی تکنیکی داوینچی در خلق این اثر.و اعتقاد زیادی به وجود مسائل متافیزیکی در این باره ندارن.
مثلا یکی از مسایل و شگردایی که داوینچی جسورانه توی این اثر بکار برده back grand پس زمینه ی این اثره.اگه دقت بکنید اگه تصویرو به دو قسمت مساوی (عمودی) تقسیم بکنیم سطح پس زمینه ی سمت راستی از سطح پس زمینهی سمت چپی بالاتره.در نتیجه اگه دستتونو روی نیمه ی سمت چپ تصویر بگذارید فیگور ژوکوند کوتاه تر و خمیده تر به نظر میرسه.وهمین طور بالعکس اگه دستتونو روی نیمه ی سمت راست بگذارید فیگور مذکور رشیدتر و بلند بالاتر و افراشته تر به نظر میاد.امیدوارم منظورمو خوب تونسته باشم مکتوب کنم.
این فقط یه نمونه از شگردایی که داوینچی استفاده کرده.برای همینه که نمی تونیم برداشت واحد و یکسانی به دست بیاریم.و این میشه ابهام.
در این مورد اگه راهنمایی بیشتری می خواین پیشنهاد میکنم یه سری به کتاب تاریخ هنر ارنست کمبریج (با ترجمه ی بی نظیر علی رامین) بزنید.

این سوالو پرسیدم که بگم این مثله نه تنها درد و دغدغه ی منه بلکه فکر کنم شماها هم کم و بیش بهش فکر می کنید و از محدودیتی (که حاصل اقتضائات و ویژگی های فرهنگیمونه) در این رابطه وجود داره رنج می برید.
این مثله جدییه.باور کنید.بعضی وقتا اینقدر فشارای گوناگون روانی بهت میاد که جز توی یه آغوش گرم (ترجیها جنس مخالف) نمی تونی آروم بشی.یه تماس بدنی بدون واسطه و سرشار از احساس.چی بهتر از این.
چرا؟چرا این محدودیت وجود داره؟اصلا چرا یاد نگرفتیم؟چرا آقا پسرای گل ما تا یخورده بزرگ میشن و پشت لباشون سبز میشه دیگه آغوش مادرو از دست میدن؟و همین طور دختر خانومای نجیب آغوش پدرو؟البته این مثله استثناهایی هم داره ولی همون طور که گفتم استثناست.ببینید من منکر تمایلات جنسی نیستم چون علمی که ۴ سال خوندم این تمایلو مهم و اساسی می دونه بیش از اونکه فکرشو بکنید.ولی اعتقاد دارم که آموزش و بستر سازی فرهنگی (که از خانواده هامون شروع بشه) خیلی میتونه موثر باشه.وقتی کودکی از همون اوان کودکی ببینه مادر و پدرش بی شائبه همدیگرو در آغوش میکشن دیگه این مثله براش معضل قلنبه و غیر قابل هضمی نیست.البته زیاده روی ممنوع.
حالا ممکنه بگید آدم تا مجرده این دغدغه رو داره.وقتی ازدواج کنه دیگه حالی به حولی.نخیر.خوبه بدونید این مثله بین خیلی از زن و شوهرای ما وجود داره.چه بسیار زنانی که توی این مملکت وجود دارن که بزرگترین آرزوشونه که یه بار فقط یه بار توی آغوش گرم و مردانه ی شوهراشون آروم بگیرن.ولی ما آقایون ظریف دریغ میکنیم.چرا؟چون یاد گرفتیم.چون این مثله هنوز به صورت یه تابوی بزرگ برامون وجود داره.همی دست به دست هم دادن که ما از بچگی یلد بگیریم که از این مثله خجالت بکشیم.از خانواده گرفته تا رسانه ی ملی.
حالا رسانه ی ملی چطور داره خیانت روانی رو مرتکب میشه؟
یکی از اساتیدمون مثال جالبی میزد.میگفت دیدید توی این سریالهای ایرانی دو تا زن و شوهر دارن میرن که یهو زنه غش میکنه و ولو میشه روی زمین.عکس العمل مرد رو بارها دیدید.با فاصله ی ۱ متری خم میشه هی میگه چی شد خانوم؟چی شد زن؟حالا اگه یه زن دیگه برسه میره بلندش میکنه وگرنه بعد از چند ثانیه میره سکانس بعدی که معمولا زن روی تخت بیمارستان خوابیده و شوهره بغلش نشسته و غیره...حالا بگیم قبول داریم بگیم که عیبه اینا با هم نا محرمن و حرمت داره.اخه بدبختی اینجا تموم نمیشه.بازیگرای سریالهای خارجی که دیگه مسلمون نیستن.اهل کتابن بابا.اونارو دیگه چرا سانسور میکنن؟کافیه زنه چند سانت به مرده نزدیک بشه یا یه بوهای مشکوکی بیاد که این زوج محترم میخوان با هم یه کارایی بکنن اونوقته که از پیشرفته ترین ابزار سانسور برای پاک نگه داشتن و حفظ قداست سریال مذکور استفاده میکنن.
میدونید حاصل این عملکرد ۲۷ ساله چیه؟
انواع و اقسام بیماری های خفیف و عمیق روانی و مشکلات عاطفی در خانواده ها.بروز ناهنجاری های گوناگون اجتماعی.استفاده ی گسترده و روز افزون از فیلمای پرنو گرافی توسط ملتمان.آمار خجلت آور گوگل از درصد جستجوی سایت های پرنو توسط کاربران نسبتا شریف ایرانی.به طوری که جزو ۳ کشور اول هستیم.و تبعات بی شمار دیگه که مستقیم و غیر مستقیم به این مثله مربوط میشه.
باز هم تاکید میکنم که این مثله عمومیت مطلق نداره ولی باور بفرمائید مسله فی ذاته مهمیه.فکر نکنید چون توی رسانه ی ملی توی بوق و کرنال نشده پس اهمیت نداره.
در آخر فقط می تونم این راه حلو بدم که بیایید از خودمون شرو کنیم.اول از همه از خودتون شروع کنید.خجالتو بذارید کنار.از پدر مادر و خاهر و برادرتون شروع کنید.شروعش سخته میدونمولی باید از یه جایی شروع کرد.بیش از اونکه فکر کنید لذت داره.اگه نمی تونید از همسرای داشته و نداشته و حال و آینده شروع کنید.از بچه هاتون شروع کنید.دوم اینکه اگه خواستید این پستو برای دوستاتون بفرستید.
ببخشید زیاد نوشتم.حرفی بود که قلنبه شده بود تو دلم.هاااای حال اومدم.
ووییییییی...
اینو واسه این میگم که تازگیا توی هر وبلاگی که سرک میکشم میبینم زبان به شکوه باز کرده که آقا این چه سریال مزخرف و سطحیه اینا میسازن و اله و بله.عموما هم دوستان لطفو تمام و کمال کرده و زبان مبارک و پاکشونو به ناپاکیه فحش و ناسزاهای بعضا آب نکشیده آلوده کردن که جای سوال و شاید تاسفه!
تمام چیزی که فکرمو مشغول کرده این سواله که چرا این اساتید و دوستان که ادعای داشتن فکر روشن و ذهن تحلیل گرشون گوش آسمانو ملائک قدسیو کر میکنه به جای نقد محترمانه ی ژورنالیستی مرسوم اینجور عمل میکنن؟ آقا جان اگه نقد جدی داری و اشکالی میبینی بگو کجا و کجاش مشکل داره.اصلا بگو همش مشکل داره.ولی اینکه بیاییم اینطور متوسل به اینگونه ادبیات بشیم جایز نیست.
اینو می خوام بگم که اگه واقعا به جای این همه فحش و ناسزا یه نقد جانانه و عمیق و موشکافانه بکنید حداقلش اینه که منه مخاطب عام استفاده میکنم.منه مخاطب عام آگاهی و شناختم بالا میره.و منه مخاطب عام سطح سلیقم بالا میره که دیگه هر سریالو برنامه ی سبک و تنک و سطحیو زیر بارش نمیرم.این شوخی نیست.باید جدی گرفت.فقط همون طور که می دونید دراز مدته.تا وقتی که سریال های ما این باشه و مخاطبان ما این باشن و منتقدان ما این امید هیچ عاطفتی از روزگار نباید داشت.باید نشست و همین طور حرص خورد و فحش به عالم وآدم داد.
البته اینم بگم که قصدم دفاع از کسی یا سریال مذکور نیست.خودمم نقد جدی به این سریال و اصلا به سیستم سریال سازی در رسانه ی ملی دارم که بعدا اگه وقت شد و حالشو داشتم منویسم.
و حرف اخر اینکه دوستان نقد کنید...فقط نقد.
این سفر نکات و تجارب زیادی برام داشت که فکر کنم بعضی هاش به دردتون بخوره:
۱) حرم و گنبد امام رضا شکوه جاودان و در عین حال لطافت بی نظیری داره.یه جورایی ملموسه.
۲) مزار اخوان به همون اندازه غریب و تنهاست.
۳) آدم توی این سفرا خودشو خوب میشناسه...خیلی خوب.
۴) فهمیدم بیشتر از ۳ الی ۴ روز ظرفیت سفر ندارم.بقیش دیگه حالم می خواد به هم بخوره.
۵) هیچ وقت پیش خودت پیش بینی نکن که اگه با این آدما برم سفر خوش میگذره.همیشه از هم سفرات مطمئن باش.بهترین هارو انتخاب کن.
۶) بهترین همسفر برای امثال من در غیاب دوست صمیمی یا دوست دختر و مواردی از این دست میتونه یه mp3player باشه.از عالم و آدم بی نیازت می کنه.
۷) یکی از لذت بخش ترین کارای جهان اینه که شب بشینی پشت فرمون توی یه جادی خلوت یه کسی هم بشینه بغل دستت (فقط حرف نزنه) تا نیم ساعت به نیم ساعت بهت یه لیوان چایی پر رنگ بده یه آهنگ دلخواه هم انتخاب کن (ترجیها یا فرامرز اصلانی یا سرو چمان شجریان) اونوقت تا صبح یه کله برو.اگه تونستی سیگار هم دود کنی که چه بهتر...نه خداییش تصور کن.حال نمیده؟
۸) هیچ وقت توی سفر سیر نخور.
۹) فکر اینکه تابستون بری شمالو کلا از سرت خارح کن.مثل اینه که ۲ ۳ روز با لباس توی سونا بخار باشی.مخصوصا اگه عین من گرمایی باشی.
۱۰) اصولا توی سفر بی خیال مقدار یارانه ای باش که هر سال دولت واسه بنزین داره دود میکنه.کولر ماشینو روشن کن.
۱۱) توی جاده چالوس هیچی مثل موزیک گروه axiom of choice بهت حال نمیده.
۱۲) آخر سفر خودتو با مامان یا بابا مقایسه کن.همینطوری.
۱۳) acetaminophen یادت نره.
دیگه چیز به درد بخوری یادم نمی یاد...اگه بعدا یادم اومد مینویسم...
جف ـ حاضر...
من همی آن دانم و ستار من / جرم ها و زشتی کردار من
هر چه کردم جمله ناکرده گرفت / طاعت ناورده آورده گرفت
نام من در نامه ی پاکان نوشت / دوزخی بودم ببخشیدم بهشت
عفو کرد آن جملگی جرم و گناه / شد سفید آن نامه و روی سیاه
آخ کردم چون رسن شد آه من / گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم / شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهی همی بودم نگون / در دو عالم هم نمی گنجم کنون
آفرین ها بر تو بادا ای خدا / ناگهان کردی مرا از غم جدا
گر سر هر موی من گردد زبان / شکرهای تو نیاید در بیان...
مولای روم ـ دفتر پنجم مثنوی
در مشهد نوشته شد... (به رسم یادگار)
ولی این عشق نسبتا شریف و پاک افلاطونی فقط یه یادگار برام داشت.یه شب که احساساتم بد جوری قلمبه شده بود یه شعر گفتم.هنوز که هنوز اعتقاد دارم قشنگترین شعرمه چون تنها شعریه که به جامعه ی عشاق تقدیم کردم.
بگذار...
بگذار که در خلوت شبهای دل انگیز / از عشق تو در دفتر و اوراق نویسم.
بگذار که هر چیز که افشاند زبانم / با یاد تو در محفل عشاق نویسم.
***
بگذار که در این شب تاریک و غم انگیز / با یاد و به امید تو آرام بگیرم
بگذار که من نیز چو خورشید سحر گاه / صد بوسه ز چشمان فریبای تو گیرم.
***
بگذار در این سیل فنا آور و جانسوز / در حسرت دیدار تو یکدم ننشینم
با باور و امید به دنبال تو گردم / در یک سحر وصل کنار تو نشینم.
***
زین عشق چنانم که به پرواز درآیم / پرواز به آن شهر که ماوای خیال است
آن شهر که خورشید به صد مهر و به صد ناز / آغوش کند باز که این شهر وصال است.
ـ رسم عاشق کشی و شیوه ی شهر آشوبی
جامه ایی بود که بر قامت او دوخته بود...
ولی با تمام این ایرادات (اعم از فیلم نامه ی بی در و پیکر و تدوین نه چندان قوی و بازی های معمولی مخصوصا گلشیفته فراهانی و...) به نظرم این فیلم می تونه توی کارنامه ی حاتمی کیا نقش مهمی ایفا کنه.
اونم اینه که حاتمی کیا برای اولین باره که اینقدر بی پرده جنگ و پیامدهای اونو به چالش میکشه.و برای اولین باره که به طور جدی گرد تقدس افراطی که به چهره ی مردان جنگمون نشسته رو تکونده.
اینا دست آوردهای مهمیه.اینقدر که بری ۱ بار فیلمو ببینی.
ــ اهوم.
ــ حالا اینا هیچی.همین نیم ساعت پیش قبل از اینکه از اداره بیایی هرمزشون هرمزو که میشناسی؟توله ی آخریشون خیلی لوسش کردن اومده دمه در میگه مامانم میگه سیرابی دارین؟عطیه مون زکامه مامانم میخواد سیرابی واسش درست کنه.وای اینو که گفت همچین زدم پس کله بچه که خودم دلم سوخت.البته زیاد سفت نزدم ولی خوب زبون بسته عرش رفت بالا.نه سفت زدم آدم به شوهرش که نمی تونه دروغ بگه.نه؟راستی حسن تو تا حالا به من دروغ گفتی؟ بعضی وقتا که دلم میگیره دوست دارم دست منو بچه هاتو بگیری بریم امام زاده.آخه مگه چقدر کار داره.اصلا می دونی چیه؟تو از همون اول منو نمی خواستی.اینو ننت از همون شب خواستگاری گفت.یعنی نگوفتا از نگاش می خوندم.ولی خدا رحمتش کنه.وای گفتم خواستگاری یاده مهری افتادم.یادته چه بی آبروگی درست کرد شب عروسی.ولی من همشونو بخشیدما!فکر نکن حالا دارم اینارو میگم میخوام زبونم لال غیبت بکونما نه.ولی حقشم نبود این کارارو بکونه. بلاخره خواهرت بود.ببینم گوشت با منه یا دوباره سرت تو اون روزنامه ی بی صاحب نشدس؟
ــ اهوم.
ــ آره میگفتم...........
...چه تناقض با حالی!
ـ جف!
ـ بله مامان.
ـنمازتو خوندی؟
ـ نه.
ـ آخه تو چرا با من اینجور میکنی؟مگه من چه قصوری توی تربیت تو کردم؟به جون خودت ازت راضی نیستم.واااای...خدااااا.......(جیغ شدید)...
۲)
ـ جف!
ـ بله مامان
ـ نمازتو خوندی؟
ـ بععععله.
ـ الهی فدات شم مامان.من بهت افتخار می کنم.....(مااااااچ)...
...و اینگونه نماز در من نهادینه شد.
صبح های جمعه که میرم کوه یه تعداد خانم(بهتره بگم ضعیفه) هستند که ساعت ۴صبح با آرایش غلیظ و عجیب و غریب دارن تو کوه رژه میرن.
افتاد؟
يه روز كه توي ماشين نشستين و قربون صدقه هم ميريد در يك لحظه و با تمام قدرت زرتي...ز (باد معدتو رها كن).
در اين حالت جنابعالي حيواني ترين و بدوي ترين و كريهترين روي خودتو نشون دادي.
جراتشو داري امتحان كن.
x :خانم میتونم باهاتون چند دقیقه حرف بزنم؟
y1 :نه آقا مزاحم نشید.
x :ببخشید.
x :خانم میتونم باهاتون چند دقیقه حرف بزنم؟
y2 :نه آقا مزاحم نشید.
x :ببخشید.
...و این داستان تا ابد ادامه دارد.
به نظرتون اینکه من عاشق نیستم خیلی جذابم میکنه؟پس عاشقم.![]()
سلام
اين اولين مطلبيه كه مينويسم. راستش هيچ وقت فكرشو نمي كردم كه يه روز به فكر يه وبلاگ بيوفتم چون اولا با اجازتون خيلي گشاد تشريف دارم و ثانيا معتقدم اگه وقت اضافه دارم روشهاي بهتري واسه پر كردنش هست. قبول ندارين؟چنتا نكتس كه لازم ميدونم بگم: يك اينكه مطالبي كه مينويسم يه سري اعتقادات و نظرات شخصيه كهي دونم فقط براي خودم محترمه پس لطفانقدش كنيد.(لازم به ذكر كه اين حقير نه عاشقم(نه شكست خورده و نه پيروز) ونه اهله ميبخشيد چس ناله ي الكي فقط سعي مي كنم واقع بين باشم.تاكيد مي كنم سعي ميكن) . دو اينكه از اونجايي كه اصولا هلاك و مرده ي ايجاز در كلام و بسط در معنا هستم پس مطمئنا اكثر قريب به اتفاق مطالب كوتاه خواهد بود.فكر كنم اينجوري هم به نفع منه هم شما.سوم درباره ي اسم وبلاگمه : جف اسميه كه يكي از دوستام روم گذاشته.نمي دونم چرا ولي ازش خوشم اومد. شايد به خاطر اختصار و كوتاهيش باشه. (گفتم كه هلاكم) پنجش هم چون جف قبلا ثبت شده بود گذاشتم كه ماه تولدمهمطلبي به نظرم نميياد اگرم باشه يادم نيست.